روزی که من شدم...
یک سال پیش من آغاز شدم در یک صبح با طراوت با یک خنده ، که گریه بود در پیراهنی آبی و حس یک زن در یک روز بهاری پس از یک شب طولانی و سپیده دمی دلهره آور در پیراهنی صورتی ، برای تکامل یک عشق تمام خیابانهای شهر صدای گامهایم را شنیدند و به مادرم لبخند زدند و من متولد شدم و امروز یکسال از آن روز با شکوه گذشت و من یک ساله شدم ...
نویسنده :
مریم
7:40












